الشيخ محمد تقي بهجت

281

جامع المسائل ( فارسي )

و در همهء امثلهء مذكوره ، ديهء نفس ثابت است ، در دو صورت متقدّمه در ذمّهء جانى ، و در صورت اخيره بر عاقلهء صبىّ . رجوع به اسلام حربى يا مرتدّ مقطوع اليد 2 - و اگر مسلمان دست حربى يا مرتدّ را قطع نمود پس از آن مسلمان شد و به اسلام بازگشت ، پس سرايت نمود ، قصاص و ديه ( كه در وقت حدوث جنايت منتفى بوده‌اند ) ثابت نمىشوند ؛ لكن احوط ثبوت ديه سرايت به نفس است در موارد استناد قتل به جارح در غير جرح مأذون ( مثل قطع به سرقت و به قصاص طرف ) . و همچنين در رمى اگر در حال رمى ذمّى بوده و در حال اصابت مسلمان شد و وفات كرد ، قصاص منتفى و ديه ثابت است ، به جهت صدق قتل نه تعمّد قتل مسلمان ؛ و همچنين اگر در حال رمى مرتدّ يا حربى بود و در حال اصابت مسلمان شد در عدم قصاص و ثبوت ديه نفس . اگر حفر بئرى نمود و واقع [ شد ] در آن مسلمانى كه سابقاً در وقت حفر مرتدّ بوده ، پس عبرت به حال تردّى است ( و آن اول جنايت است ) نه حال حفر . قطع دست و سرايت به نفس در حال ارتداد 3 - اگر مسلمانى دست مسلمانى را قطع كرد پس سرايت به نفس او كرد در حال ارتداد ، قصاص در نفس ساقط است و همچنين ديهء نفس ، به جهت وقوع سرايت در حال ارتداد كه مقتضى مهدوريت نفس است از حيث قصاص و ديه ؛ و در سقوط قصاص در دست براى ولىّ مسلمان او تأمّلى است جارى در ديهء دست ، و احوط صلح با ولىّ مسلم او است . و اگر عود به اسلام نمود و محكوم به اسلام شد ، پس اگر اسلام ، مقدّم بر سرايت بود ثبوت قصاص خالى از وجه نيست ، و همچنين اگر در اثناى سرايت مسلمان شد در فرض مذكور بنا بر اظهر ؛ و اگر موت در حال ارتداد شد بعد از قطع دست در حال اسلام ، قود منتفى است . و اگر قطع در حال ارتداد بود پس از آن مسلمان شد و وفات كرد ، قود ثابت